یکشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۴

یک پایان

دیگر حوصله خوابیدن ندارم. در این سالها کاری که زیاد از پسش بر آمده ام خوابیدن بوده. به لطف شرایط. شرایطی که از هر آدم خلاق و با انرژی یک علاف سرگردان می سازد. وای به حال سرگردان های علاف!..از امروز شیوه ام عوض شده. کارهای زیادی دارم. تا قبل از کوچ نیمه اجباری. باید شروع کنم. همیشه در این سالها شروع کرده ام. دریغ از یک پایان درست و حسابی و تماشاگر پسند.

1 Comments:

Blogger mikehunor13110327 said...

I read over your blog, and i found it inquisitive, you may find My Blog interesting. My blog is just about my day to day life, as a park ranger. So please Click Here To Read My Blog

۴:۳۳ قبل‌ازظهر  

ارسال یک نظر

<< Home